اسماعيل ناظم
58
طب و طبيعت ( فارسى )
كبد نمىباشد ، بلكه به سبب توجه و انصراف طبيعت به جانب ديگر مىباشد و در اين خطرى و ضررى نيست به خلاف اوّل » . « 1 » ب - جرجانى مىگويد : « [ گاهى ] اندر روز بحران ، اندر بيمارى حاده ، يرقان پديد مىآيد يا اندر بيمارى عفونى ، قى يا اسهال . و اندر روز بحران ، باشد كه كرمى بزرگ بيرون آيد كه نشان دفع طبيعت باشد و بيرون انداختن مادهء عفونت را » . « 2 » حكيم ارزانى نيز به قانون اشارات بسيارى كرده كه به نمونهاى از آنها اشاره مىكنيم : « علامت صداع بلغمى : گرانى سر است و كدورت حواس و بسيارى خواب و برودت ملمس و رطوبت منخرين و دهن [ و ] دير ماندن مرض و بطوء نبض و بياض و غلظ بول . اما غلظ بول را دو سبب است : يكى ، آنكه ماده كثرت پذيرد و خودبهخود مندفع شود . دوم ، آنكه از دفع طبيعت بود . [ امّا ] آنچه از كثرت بود ، نشان وى آن است كه بول مشابه منى باشد و به رنگ رصّاص بود . و آنچه از دفع طبيعت بود ، نشان وى آن است كه در روزهاى بحران [ كه شرح بحران در آخر بحث تبها ذكر خواهد شد ] افتد ، و پس از آن خفّت و راحت رو دهد » . « 3 » و در مبحثى ديگر مىنويسد : « سبب فساد شهود ، خلط رديّه است كه در معده گرد آيد و در خمل معده بچسبد ، پس طبيعت آرزو نكند چيزى را كه ضد آن خلط فاسد باشد . و بعضى گفتهاند گاه باشد كه شهود رديه از اجتماع اخلاط فاسد در معده به سبب درخواست و طلب خلط بود چيزى را كه مشاكل اوست . و قد استدل « ابو ماهر » على ذلك بأن امراة كانت لها دبيله فى معدتها و كانت تشتهى اكل الزرنيخ و يمنع من ذلك بالجهد ؛ فلما انفجرت الدبيله ، كانت تقذف شيئا من الاخلاط يشبه الزرنيح الاحمر و الاصفر فى اللون و الرايحة . اما اهل تحقيق اين سخن را نمىپسندند كه آرزوى تباه از درخواست خلط فاسد بود مشاكل خود را ؛ زيرا كه شهوت و نفرت از افعال طبيعت ، نه از خلط فاسد و از شأن
--> ( 1 ) . خلاصة الحكمة ، ص 706 . ( 2 ) . اغراض الطبيّه ، چاپ افست ، ص 185 . ( 3 ) . ؟ ؟ ؟